X
تبلیغات
ماه من...K&H

ماه من...K&H

دوست داشتن بهترین ها غرور خاصی به آدم میده من مغرورترینم چون تو بهترینی

بازم رفتممممممممممممم

سلام...

چه سلامی چه علیکی..؟؟؟؟؟!!

دلم خوش بود که مثلآ تابستونه وزود به زود میام....ولی هنوز امتحانات تموم نشد که دردسر ومشکلات سراغم اومد خواستم توچه ی نکنم وباوجود این حداقل درهفته چند روز بتونم بیام وبه هتون سر بزنم....ولی الان بیشتر از یه هفتس که به لطفه الهه خانوم(خواهر کوچیکترم که 5سالشه)نتونستم بیام....

راستش داستان از این قراره که یه روز وقتی تو نشیمن نشسته بودم وداشتم تلویزیون نگاه میکردم وداستانو رو تایپ میکردم پاشدم که برم آشپز خونه همین که رفتم الهه خانم چشم منو دور دید ورفت سر لب تابم که باهاش بازی کنه(منم که بیش از حد سره وسایلم حساسم مخصوصآ کامپیوتر واین جور چیزا که پر از مسائل شخصیه) خب منم خونم به جوش اومد وخواستم جزبه خواهرانمو بهش نشون بدم ...صدامو بردم بالا وتقریبآ سرش داد زدم که بهش دست نزنه ولی بیخبر از این که اون ازمن بدتره ...لجش گرفت از سره جاش پاشد لب تاب نگون بختو برداشت وبا تمام قدرتش محکم کوبوبندش روزمین ...چشمتون روز بد نبینه همچین کون فیکون شد که باورم نمیشد چه طور این نیم وجبی انقد قدرت داره..... خلاصه رفتم جموجورش کردم که ببرمش ببینم اصلآ درست شدنی هست یانه....وقتی بردمش که تعمیر بشه مرده گفت ببینم کی سرم که خلوت میشه یه نگاهی بهش میندازم ببینم چشه... بعدش تو یه وقتی میرم سراغش منم پرسیدم: به نظرتون کی آماده میشه؟؟؟ همچین باقاطعییت گفت: نزدیک یک ماه یک ماه ونیم دیگه آماده میشه میتونی ببریش ....اصلآ انتظارشو نداشتم ..دهنم قفل کرد .... خلاصه ناچارأ همون جاگذاشتمش تا ببینم درست شدنی هست یا باید فاتحش رو خوند...

راستش امشبم داییم اینا قراربود بیان منم از بعد از ظهربیشتر از 10 بار به نادیا زنگ زدم وگفتم که لب تابشو واسم بیاره ...الانم از سرشب یه کله نشستم از دم به همه سر زدم ولی به دلیل کم بود وقت نتونستم واسه هیچ کدومتون کامنت بزارم پس از همین جا نظرمو به تک تکتون میگم...(ببخشید میدونم که با این کارم آپم طولانی میشه ولی مجبورم ...واسه این که خسته نشید هرکسی میتونه نظر مربوط به خودشو بخونه..)

.

.

.

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام …!

 

****

.

.

یکبار هم وقتی منتظرت نیستم ....

 به سراغم بیا.....

 بگذار خیالم غافلگیر شود.

.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست.

ساناز جونم.... مرسی عزیزم که همیشه بهم سرمیزنیو خبرم میکنی... همه آپ هاتو دیدم و عالی عریزم مرسی بابت خبر ها ... عکس ها ... وویدیوها...وخلاصه همه چی.. دستت درد نکنه عزیزم...

.

شادی عزیزممممم ....آجی گلم خوشحالم که بعد این مدت برگشتی عزیزم دلم واست یه ریزه شده بود.... شادی آپتو دیدم وداسی روهم خوندم.... ولی مثه همیشه کامنت نزاشتم ونیومدم درمورد نکته به نکتش باهات حرف بزنم ...چون... چون شادی این قسمتش زیادی برام تلخ بود نه این که بد بود نه خودت که میدونی عاشقشم ولی ...بیچاره شکوه ....هومن ...چی باید بگم؟؟شادی بخدا هومن حقش نیست... آخی بهناز چقد مهربونه.....منتظریه پایان خوب هستم ...ولی حیف شد دلم واسش تنگ میشه... مرسی که خبر کردی گلم ...

.

ستاره جووون... عزیز دلم هردوتا داسی رو خوندم هم بید مجنون هم واژه های باران ولی همونطور که گفتم کامنت نزاشتم هر دوتاشون عالی وبی نقص جدی میگم.... ولی این حق هدیه نبود ... از دواج اونم به زور وبعدش خود کشی.... وهمین طور کامران عذاب بدون این که حتئ مطمئن شه که اون واقعآ راهاست یانه ...هومنم همینطور ... دل اون نباید تقاص بیگناهیشو پس بده ...آوا.... دیگه بد بخت تر از این امکان نداره....ستاره میدونم این حقوندارم ولی خواهش میکنم این یکی رو مثه رقص ستاره وحکم عشق نکن ...درسته که پایان هاشون متفاوت بود ولی باهر دوشون هم زندگی کردم هم عذاب کشیدم...بعد از خوندن حکم عشق تا یه هفته عین دیوونه ها وقتی پایانش واون صحنه ها یادم میومد جیغ میزدم وگریه میکردم ...کل خونه واده نگرانم بودن... یه شب خودم باچشمای خودم از لای در دیدم داداشم داره نماز میخونه داره دعامیکنه حالم خوب بشه ... هیچکی نمیدونست چمه.... تا این که به خودم اومدم ودیدم که دارم بخاطر هیچی خودموعذاب میدم.... وقتی بهت گفتم آوا خنگه که نمیخواد بره کانادا ...گفتی میره و..هم اتفاق های خوب میفته هم بد.... خب مامانش مرد..هدیه خودکشی کردو..ادوارد هم بهش خیانت کرده.... هومن نتونست باعشقش باشه ..کامران هم داره از نبودن رهاعذاب میکشه ... به نظرت دیگه وقتش نیست اتفاق های خوب بیفته؟؟؟ ........ با این وجود منتظر ادامشم واین که هرجوری که بنویسی بینظیره ...مرسی گلم...

.

یاسمین عزیزممم... مرسی واسه خبرت گلم مرسی برای پشت صحنه وعکاسی عالیت همه چی عالی بود..

.

سمیرا جونننننم... آجی خوبم خودت که میدونی عاشق دل نوشته هاتم ..داسی هم ..مثله همیشه عالیه فقط خیلی این با این قسمتش حال کردم جدی جدی یه پانویسن ده شدیا.... وای این سوگند حرص منو در میاره ..اونکه انقد لجباز نبود؟؟؟؟ ...ولی کاش منم یه دوستی مثه بهار داشتم..... عاشق اون صحنه آخرش بودم... کالآاز این که یهویی آدمو غافل گیر کنن خوشم میاد....آقاکامیم که دیگه نگو استاده.... امید وارم از قسمت بعدش دیگه همه چی رو به راه بشه.راستی اون عکس آخرهم بدجور به داسی میخورد ..... مرسی عزیزدلم...

.

شیما جججون .... عزیزم شرمندتم به خدا...ببخشید اگه نتونستم بیام ...همه آپاتو دیدم ...همشون عالی عزیزم خیلی قشنگ بود..مرسی که همیشه به یادم بودی ...دوست دارم خیلی زیاد..

.

داداش حمزه عزیززز...داداشی منو میبخشی؟؟ شرمندتم که نتونستم واسه تولت بیام الان بهت سرزدم ولی کامنت نزاشتن آپتم دیدم هثله همیشه تکی داداش ...همه چی خوب خوب ...مرسی داداشی که فراموشم نکردی....

.

ثمین عزیزم ...گلم ببخشید که نیومدم...همشو دیدم خــــیلــــــــــی بامزه ایییییی....همه چیش عالی بود ولی چراپستای کامران وهومنیت کم شده؟؟؟؟ مرسی..

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

ببخشید اگه نمیتونم همه تونو بنویسم این چند نفر رو لازم دونستم که نوشتم..

خب دیگه با این که خیلی سخته اما باید دیگه برم تاکی خودمم نمی دونم ... ولی بر میگردم...

واسه آپ هاتون فراموشم نکنین ....

مثله همیشه یادتون نره که...

دوستون دارم خیلی زیاد........... به اون چشماتونم خیلی میاد

بابـــــــــــــــــــــاییییییییییییییییییی

 

تنهایی یعنی ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است....

اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است

 

^^^جواب کامنتای پست قبلی رو تاجایی که تونستم همونجا دادم....

^^ ببخشید که کسی رو خبر نکردم راستش آخه ارزش خبر کردن رو نداره

^ پبشا بیش ماه مبارک رمضان وهمچنین 30 مرداد عید فطر رو بهمتون تبریک میگم(31 مردادهم تولد خودمه )

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

نمیگم برات میمیرم چون واسه تو زنده بودم...

یاالله

بعد یه قرن سلاممممممممم

خوبید؟ خوشید؟؟

امتحانا خوش گذشت؟کارنامه ها چی؟

خب مبیبنم که همه در انتظارویدیو جدید(مال تو) هستیدو لحظه به لحظه ی بلور بنفشوواسه خودتون .سوژه کردید

البته هومن جان لطف کردن وبه چند تا از بچه ها(ازجمله خودمن) که شدیدآ به چند تا تکه کلمه احتیاج داشتن چند تایی رومعرفی کردن...که عبارت اند از:همین  یاالله ،House keepingو چیزی که جالبه

ینی من به قدری تو حرفام از این یاالله استفاده کردم که همه از دستم کلافه شده بودن... چه کنیم دیگه نمیشه که هومن یه چیزی روبگه وما بیخیالش شیم...

 

 

.

..

چـــــــه رنج آورست..!!!.
می ســــــــابم با سوهــــــــانی...
تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را تا شـــاید پاک کنم..
اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را
از اعــماقِ تار و پــــــــودم

..

.

 

.

.

.

.

یکبار هم وقتی منتظرت نیستم .... به سراغم بیا.....

 بگذار خیالم غافلگیر شود

.

.

.

 

 

.

.

.

از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !

.

.

.

 

.

.

بلور خوش رنگ شبی، وقتی که شب نشین، منم
با تو به دیوار جنون، رنگ ترانه میزنم
فاتح قلب آسمون! تکیه بزن به شونه هام
واسه یه بارم که شده بگو هنوز تو رو میـخوام

.

.

.

.

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم...

سالهاست دارم حساب می کنم چگونه من بعلاوه تو

شد فقط من.

.

.

.

.

قسمت چهارم سراب رد پای تو در ادامه مطلب

البته واقعآ معذرت میخوام که تمیتونم به خوبی بقیه بنویسم .....راستش نمیدونم از این به بعد ادامش بدم یانه؟ شاید دیگه نذاشتمش شایدم...

میخوام از هفته دیگه بشینم داستان شهرزاد روکه تاحالا نخوندمش بخونم وطبق تعریف هایی که از بچه ها شنیدم ...اگه بر نگشتم دلیلش دوچیزه یا سکته قلبیه یا ایست قلبی ....البته دکتراهم احتمال دق مرگ شدن رودادن حالا ببینیم چی میشه

ومثله همیشه مواظب خودتون باشید ....

دوستون دارم خیلی زیاد.....به چشماتونم خیلی میاد

بوس باییییییییی

انگار که شاهرگ احساسم را زده باشی

بند نمی اید...

دوست داشتنت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 3:49 قبل از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

دارم میرم باتموم غصه هام اما بدون تویی توتموم لحظه هام...

سلام به همه گلایه مهربون خودم ...

خب با امتحاناتون چطورین خوش میگذره؟

راستش این یه آپ خداحافظیه ...تا آخره خرداد...امتحاناتم همشون نهایی وسرارسیه ....اگه نخونمشون...

***

**

*

*

 .

.

.

مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد ! ســــر و تـــه ....!

 شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد...

 

 

دیگر برایم مهم نیستــ ...

برایـم مهم نیست دیگران

چه میگویند !

زیرا

من فقط خودم هستم...

خودم ، که عاشق تو هستم

.

.

.

.

 

گاهي نياز داري

به يه آغوش بي منت

كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

كه وقتي تو اوج تنهايي هستي

با چشماش بهت بگه

هستم تا ته تهش....

.

.

..

.

.

 

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !

زیبا بود

...

امّا

شوخی بود !

 

... حالا . . .

تو بی تقصیری !

خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس می دهم . . .!

تمام این تنهایی

تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است

.

.

.

.

 

مــن بی تو بودن را...
با پرنده هایِ ایوان... با دو خط شعرِ شاملو...
با ابرهایِ نمناکِ آسمان...
با غزلی از حافظ به همین سادگی به سر میکنم.

.

.

.

.

.

حوصله خواندن ندارم
حوصله نوشتن هم ندارم
این همه دلتنگی نه با خواندن کم میشود...

 نه با نوشتن
دلم آغوش گرم میخواهد!

.

..

...

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 

دیگه فقط تایکی دوروز دیگه هستم بعد دیگه ........تا تابستون ....بابای

واسم دعا کنید بچه ها بهش احتیاج دارم ....

امید وارم همتون موفق باشید ...... بچه هایه پشت کنکوریم ایشا... که امسال به چیزی که میخوان میرسن ومیرن همون دانشگاهی که آرزوشو دارن....بقیتونم ایشا... این ترم روهم بامعدل های عالی پشت سرمیزارید...

همتونو دوست دارم .....همتونومیسپرم به همون خالق فرشته های زندگیم....

مواظب خودتون باشید واسه آپاتون فراموشم نکنید .....

بابایییییییی

آنهایی که بلند می خندند ، بی صدا گریه می کنند ...

خنده های بلندم راهمه میشنوند...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

آخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه...

سلام به تموم گلا یه باوفای کامران وهومنی

چطورین؟...خوبین؟...خب خدارو شکرایشا... هرجوری که هستین مثه من نباشین چون اواوضام اصلآتعریفی نداره....

راستی اینترنتم داره ته میکشه ....به خاطره امتحانات باورتون میشه خیلی زودتر از اونی که فکرشومیکردم داره شروع میشه..پدرم دراومده.....ولی اشکالی نداره چون عوضش تابستو حسابی تلافی می کنم.....حالا بیخیال اینا....

چند روزه این جا هواشبد جوری گرفتس...همش ابریه گاهی وقتام بارون مبگیره....درست عیت دل من ...که چندروز پیش بد جوری هوای بارون کرده بود نگو وقتی اولین رعدو برقشو زد سیل نارونی بود که راه افتاد...جوری که به زورم نمی تونستی مهارش کنی ......چند وقته آرزوم شده خوابیدن ......یه خوابه عمیقوپرآرامش .....خوابی که تا ابد ادامه پیداکنه.....چوندیگه نمی خوام بیدارشم.....کاش میشد.....بچه ها میدونم که قلبا تون یکی از یکی پاک تره پس واسم دعا کنید که به آ رزوم برسم ...بهاون آرامش ابدی...

محبت آتشی در جانم افروخت

که تا دامان محشر بایدم سوخت                         

عجب پیراهنی بهرم بریدی

که خیاط اجل میبا یدش دوخت                      

ولی نه اینا همش حرفه ..چون من الانشم فقط دارمنفس میکشم ...وگرنه نه روحی توتنم مونده که حیات داشته باشم نه قلبی که برای ادامش بتپه..اگه الآنشم داره تو سینه میکوبه بخاطره وجود یکی دیگس نه بخاطره خودم.....واسه پرکشیدنم به آسمون دیگه احتیاجی به چیزی ندارم....چون به قول بابا طاهر

سیاهی دو چشمانت مرا کشت

درازیه دوزلفانت مرا کشت                         

به قتلم حاجت تیروکمان نیست

خم ابرو وژگانت مرا کش

راستی بچه ها ..یکی دوروز پیش داشتم تو وباتون چرخ میخوردم که تووب یکی از بچه ها که فکر کنم بیشتر تون بشناسیدش(منظورم نیلوفر.....)چشمم به یه چیزی افتاد ...پارسال ازتون پرسیده بودکه( اگه یه روزی تو خیابون کامران وهومنوببینید چیکار می کنید؟)واسم جالب شده جوابتونو بدونم ....اگه میشه برام بنویسیدش ....خب خودمم جواب میدم(یکی نیست بگه کی از توجواب خواست؟)

احتمالآ اگه من یه روزی تو خیابون ببینمشون فکرنکنم بتونم حتئ واسه یه بار صداش کنم یا برم جلو مطمئنم فقط یه گوشه وایمسم ویه دلسیر فقط نگاش میکنم ...البته اگه اشک بزاره....یا شایدم....اه بچه ها ببخشید بازم بغضم گرفت ....خیله خب حالا بیخیال من ...شما ها چیکار میکنید؟...به نظرتون اون لحظه چه عکس العملی نشون میدید؟؟

 

 

 

 

ای بداد من رسیده تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی

تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی،برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم

تو رفیقی جون پناهی
***

خب گلایه ناز خودم دیگه بیشتر ازاین سرتونو درد نمیارم ...داستانم براتون گذاشتم توادامه مطلب حالشو داشتین یه سری بهش بزنید

ببخشید که زیادی حرف زدم امروزخیلی چرتوپرت گفتم ..........پس مواظب خودتون باشید به فول مریم:

چادر شب لطیفتونو از روتون شبا پس نزنید

تنگ بلور آب تونو یه وقت ناقافل نشکنید

اگه واتسون زحمتی نیست برسره عهدمون بمونید

من همتونو سپردمتون دست خدای مهربون

(آپ امروزم همش تقلید ار اینو اون بود)

دوستون دارم خیلی زیاد..................به چشماتونم خیلی میاد

.

.

.

سراب رد پای تو......قسمت3


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

شماهابگید چیکار کنم؟؟

سلام ...

گلایه خوبو خوشکلو نازه کامران وهومنی چطورن ؟؟؟

خوبین خوشین....؟؟؟؟..سیزده بدرتون چه جوری گذشت؟؟...شیطونی کردین!!!!؟؟؟

راستی باز گشاییه مدارسوبهتون تسلیت عزض میکنم....

خب بریم سراصل مطلب ....

بچه ها از لآن به بعد تا دوماهه دیگه ...که میشه بعد از امتحانات خرداد منه بیچاره تحت تحریم اینترنتی قرار میگیرم نه این که مثله آیسان برم ودیگه تا تابستون نیاماااا... نه میام ولی نه به اندازه قبلنا ....سعی میکنم حداقل هفته ای یکی دوبار بیام وبهتون سر به زنم ....یاد تون نره خبرم کنید سعی میکنم حتمآ بیام.... خب این از این.....ودیگه اینکه روی ماهه تک تک گلایی که واسه آپ قبلیم اومده بودنو میبوسم ....مرسی از همه تون گلایه مهربونم....

و...تو عزیزه نازنینی که فکر نکنم لازم باشه اسمتو بیارم تویی که تو خصوصیا بهم گفته بودی وبم اصلآ شبیه وب هایه کامران وهومنی نیست ....یویی که گفته بودی اصلآبهم نمیاد عاشق باشم چرا تو وبم هیچی از عشقم واحساسی که دارم ننوشتم ...

عزیزمن .....من تو یکی دیگه از آپام نوشته بودم نمیخوام وبم جوری باشه که وقتی میاید ومطالبشو میخونید تموم غماتون یاد تون بیاد چون میدونم همه شماها تو زندگی تون به اندازه کافی غم دارید لا اقل این چند دقیقه رو به چیزلی دیگه فکر کنید ......نه نه سوئتفاهم نشه من نمیگم که کسایی که تووباشون حرفای دلشونو میزنن کاره بدی می کنن یا نبا ید این کاروبکنن نه اتفاقآ وقتی تصمیم گرفتم وب بزنم خودمم میخوا ستم مثله همه شماها از احساساتم بگم بلکه یه کمی سبک بشم...... ولی نتونستم چراشو خودمم هنوز نمیدونم ............باشه اگه میخوای منم مثله همه بچه ها اون چیزایی رو که تودلم هستو بنویسم باشه حرفی نیست ولی من میخوام بقیه هم نظر بدن......... بچه ها شماها موافقید از این به بعد بیاموفقط حرفای دلمو بزنم؟؟؟؟ یا میخواید این وب همین جوری ساده بمونه؟؟ بگید از تون خواهش میکنم

نظراتتون واسم خیلی مهمه چون هر چی نباشه من همش 2 ماه نمیشه وب زدم ولی شماها بیشتریکی دوساله وب دارید یا حد اقل بیشتر ازمن میدونید .....

********************************************************************

وای بچه ها ببخشید لحنم یه کوچولوتند بود ......با عرض پوزش فراوان.....

 

 

بچه ها به نظرتون .....هومن چیداره درگوش کامی میگه این جوری از خنده ریسه رفته هاااابه نظرتون مشکوک نمیزنن ؟؟

قـــــــوربون این خندیدنت برم من...

الهی من بمیرمو داداشیمواین جوری نبینم ...

آخه چیشده جرا انقد ناراحتی؟؟؟

بچه ها ........کسی یه لیوان آب قند دمه دستش داره به من بده ...

ووووواااااااییییییی......که چقد نـــازشدیییی

.

.

.

بـه انتظار تصویر تــو

این دفتر خـالــی

چندتا...!

چندتا...! 

َورق خواهد خورد...!

 

خب نانازای خودم اگه دوست دارید قسمت دوم داسی رو بخونید ....برید توادامه مطلب...

راستی بچه ها این قسمتو یه کوچولوخلاصشونوشتم مخصوصآ قسمت فرود گاه وخداحافظی چون اگه همه شو می نوشتم زیادی طولانی میشد ....اگه خیلی بده به بزرگواریه خودتون ببخشید...

دوستون دارم بوس بوس

نظریادتون نره.....قوررربون همگی....

 

این اسمش دلــــــه...!

اگر قرار بود بفهمه که فاصله یعنی چـــی....

اگر قرار بود بفهمه که نمیشــه...

میشد... مغـز !

دلـــــه...

نمی فهمــــــه...!

 

سراب ردپای تو...  قسمت دوم...

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

با تآخیر عیدتون مبارک

 

سلام .........به تموم کامران وهومنی های عزیز

خوبین خوشین با تعطیلاته عید چطورید؟؟ خوش میگذره!!!!!!!؟؟؟

نه بابا انگار حسابی بهتون ساخته ...............خب خدارو شکر ایشالا همیشه توخوشی باشید

خب پس بریم سر آپ امروزمون ...راستش بچه ها قرار نبود ینی نمی خواستم  تا بعد از تعطیلات آپ کنم (اگه آپ قبلی رو خونده باشید دلیلشو میفهمید) اما دیدم نمیشه خلاصه مجبور شدم بیام وآپ کنم

زمین به آسمون بره آسمونم بره زمین

عوض نه میشه حرفه من خیلی دوستت دارم همین

راستش خودمم میدونم  وبمو باید یه خونه تکونیه اساسی میکردم ویه قالب بهاری بایه رنگو طرحه شاد تر میزاشتم اما این قالب هدیه یکی از عزیزامه دلم نمیاد عوضش کنم چون خیلی خیلی دوسش دارم وهمین که کامران هومنیه خودش کلیه ............

بگم؟؟؟؟؟؟ نه نمیگم!!!!!؟؟؟؟؟ بزار نگم..................آخه روم نمیشه

....

خیله خب خیله خب نزن می گم این که عصبانیت نداره

را ستش بچه ها داس ت ا ن ی که گفته بودم رو اولین قسمتشو تو ادامه مطلب گذاشتم

 .

نه نه صبر کن کجا؟؟؟ اول برو یه کیسه پلاستیکی بیار که اگه این حالت   بهت دست داد وفرصت نکردی از اتاقت بری بیرون لااقل لباسات کثیف نشه

.و یادتون نره که عیب ایراد مشکل خلاصه هر چیزی که داشت رو بدون رودربایسی بهم بگید

قربون همه تون برم دوستون دارم خیلی زیاد فدای همتون

پس فعلآگلایه من .........

به زبان باستانی نوشتم دوستت دارم

،فکرشو بکن از اون قدیما دوست داشتم

و حالا بفرمایید تو ادامه مطلب

............سراب رد پای تو.......فصل1 قسمت اول

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

سلام

یه سلام به پاکی فرشته ها مون

سلام به تموم عاشقایی که اگه دنیا هم زیرو رو بشه پای عشقشون میمونن

سلام به همه ی کامران هومنی ها امیدوارم که حداقل حالتون از من بهتر تر باشه

ازتون واقعآمعذرت می خوام

اول به خاطره این که با این حالو روز آپ کردم چون من روزی این وب روگذاشتم با خودم عهد بستم که فقط وفقط با خوشحالی آپ کنم و وبی نشه که توش غصه بیشتر سراغ آدم بیاد اما بااوضاعی که پیشاومده نتونستم ببخشید بچه ها که سر عهدم نموندم

دوم این که قول داده بودم نزدیکای تولد آیسان یه داستان بزارم اما ...........فقط میتونم بگم ببخشید

خیلی خوشحال بودم خیلی ازاین که عید داره میاد وآیسانم داره بر می گرده

اما حالا فقط می خوام فریاد بکشم جوری داد بزنم که صدام بهش برسه بگم

آیسان برنگر نیا تا نبینی چی داره اتفاق میو فته برنگرد تا ندونی فرشتت داره به ناپاکی متهم میشه نیا آیسان تورو خدا نیا

.

.

هر سال قبل از سال تحویل چند ساعت با خودم فکر می کردم که چه آرزویی بکنم از خدا چی بخوام ولحظه سال تحویل قبل از هر چیزی دعا می کردم واسه سلا متی خونوادم وعشقم واسش دعا می کردم که سال خوبی رو آغاز کنه دعا می کردم واسش پر از موفقیّیت وخوشحالی باشه

اما امسال فقط یه آرزو ویک دعا می کنم اونم اینه که یسنا بیاد وبگه که تمو حرف هایی که زده یه شوخی بوده خواسته سر به سرمون بزاره فقط یه بازی بوده همین...........فقط اینو از خدا می خوام

 

به خدا خسته شدم از بس اینم چند روز به زور جلواینواون لبخند زدم ولی توتنهایی هام زجه زدم آخه به کی بگم دیگه بسه تحملشو ندارم به کی..............

ببخشید اگه کسی رو خبر نمی کنم به خدا اصلآ حالو روزم تعریفی نداره........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  | 

تولد آیسان جوووووون

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اِ بچه ها پس دست زدنتون کجاست.

....آهااااا خودشه حالا دست دست دست ......آهاااااااااااااااااا

تق تق ......تق تق.....

بچه ها یه لحظه صدای آهنگو کم کنین انگار صدای دره.....

....تق تق.....تق تق......

من رفتم درو باز کنم..........................

اِ آیسان بیا یچه ها رسیدن

 

خب پس چرا دم در وایسادین بیاید تو دیگه.....

.

انگار همه اومدن حالا همه باهم.....تولد تولد تولدت مبارک ،مبارک مبارک تولدت مبا رک

 بیا شمعارو فوت کن که100000000000000000000000سال زنده باشی،بیاشـ......

اِ بچه ها پس کیک کوش بیچاره چیو با ید فوت کنه ...........

هه...ببخشید یه لحظه با خواهر 5 سالم اشتبا هی گرفتمت

اینم از کیکت عزیزم

 

.

.

.

خب حالا هر کی شکلات می خواد دستا بالا(اونم از نوع والنتاینیش)

چون دیگه نزدیکه نوروزه اینم از تخمه مرغای رنگی

خب حالا نوبتی هم باشه نوبته کادوهاست

.

.اول از همه کادوی من که به فهمی چقد دوست دارم

تقدیم باعشق

حالا یه بوس بده به آجیت

شکلک یاهو - گفتگو 

قور بونت برم هووی خوشکلم

و...

و...

دوم.... کادویــــــــــه

کامران

(آخی ....الهی فدای کادوشم بشم من..)

وسوم کادویه

هـــــومــــــنـــــی

البته خودش یه کاره واجب داشت کلّیم معذرت خواهی کرد که نتونست بیاد

ولی کادوشو با پست مخصوص واست فرستاده

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

الهییییییییی.....هومنه دیگه چیکارش میشه کرد

بقیه بچه هام خودشون کادوهاشونو بهت میدن

خب حالا بزارید چند تاعکسم از ستاره های جشنمون بزارم البته عکسا قدیمیه شایدم همشونو قبلآ دیدید اما چون خیلی دوسشون دارم میزارمش

شکلک یاهو - عکاس

بریم ببینیم

 

 

من عاشق این عکسم هردوشون خییییییلیییی جیجیر شدن .

وووووییییی من فدای داداشم بشم که میخواسته حرف بزنه

الهی بمیرم این ماله بعداز کنسرته چقد خسته شدن

 

وقتی پیش بعضیا میگفتم اونا فرشتن می گفتن

به اسم آره فقط به نظر طرف داراشون این طوریه ولی توواقعییت همچن چیزی نیست

.حالا چی اینم از مدرک

فدات شــــــــــــــــــــــــــــــــمممم،

 انقد خوشم میاد وقتی کامی این جوری می خنده گونه هاش چال میوفته

الهی فدای اون تیپت بشم داداشی ،هومنی تکی به خدا،

 آخه داداش کی به اندازه مال من خوش تیپ وخوشکل ها؟

.

.

.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

آیسان جون دوست گلم تو هنوز منو نمی شناسی

اما چون من خیلی دوست دارم وقتی تو وبت خوندم که نوشته بودی

 روز تولدم یه یادی ازم بکنید تا حداقل دلم خوش باشه که دوستام به یادمن

دلم نیومد همین جوری ازش بگذرم و حالا که خودت نیستی کاری نکنم

 امیدوارم وقتی بر گشتی ببینی که نه فقط من بلکه تمام بچه ها هرلحظه به یادت بودیم

وبونی که همگی دوست داریم

درسته که اینارو تنهایی واست می نویسم ولی میدونم حرف دل تموم بچه های کامران هومنیه

همه ی کسای که میشناسنت ازطرفه همه بهت میگم

................... تولدت مبارک .................

الهی 120ساله شی عزیزم

 

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط الهام(واسه عشقم..K)  |